X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

پرسش وپاسخ

بازخوانی زمان و علت بیعت امام علی علیه‏السلام با ابوبکر

بازخوانی زمان و علت بیعت امام علی علیه‏السلام با ابوبکر / محمدجواد یاوری

بازخوانی زمان و علت بیعت امام علی علیه‏السلام با ابوبکر

محمدجواد یاوری

دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ تشیع

چکیده

سابقه «بیعت» به عنوان پیمانی طرفینی در میان مردم عرب به پیش از اسلام بازمی‏گردد. در اسلام نیز این رسم اجتماعی پذیرفته شد و پیامبر از آن بهره برد. در تاریخ اسلام، همواره حاکمان، بیعت و میثاق وفاداری مردم را موجب استحکام و اقتدار حکومت خویش دانسته و هرگز خود را از بیعت و اعتماد مردم بی‏نیاز نمی‏دانستند. در اسلام رکن اصلی بیعت، اختیاری‏بودن آن است وگرنه مشروعیت ندارد. پس از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در روز سقیفه گروهی با برنامه‏ای از پیش تعیین شده ابوبکر را به خلافت رساندند. آن‏ها برای استحکام قدرت او از هر تلاشی فرو گذار نکردند، حتی به زور برای او بیعت گرفتند. در رأس مخالفان خلافت ابوبکر، علی علیه‏السلامو عده‏ای از بنی‏هاشم قرار داشتند. این نوشتار تلاش دارد تا بیان کند که بیعت گرفتن از علی علیه‏السلامبعد از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به زور و با هجوم به خانه فاطمه«علیهاالسلام» صورت گرفت. البته پذیرش بیعت از سوی آن حضرت بعد از شهادت حضرت زهرا«علیهاالسلام» و بر اساس مصلحت‏اندیشی و حفظ وحدت اسلامی بود؛ یعنی در زمانی که ابوبکر تمام تلاش خود را برای مقابله با مرتدان به کار بسته بود، آن حضرت ناچار بیعت با او را پذیرفت. واژگان کلیدی: بیعت، سقیفه، علی علیه‏السلام، ابوبکر، زمان و علت بیعت.

مقدمه

گزارش‏های تاریخی از منابع فریقین درباره جریان سقیفه، حاکی از آن است که اولین اقدام ابوبکر و همراهان وی برای به دست گرفتن قدرت سیاسی، گرفتن بیعت از مخالفان جریان حاکم بود. در چند روز اول کسب قدرت، از بسیاری بیعت گرفته شد. اما درباره بیعت‏گیری از بنی‏هاشم که در رأس آنان امام علی علیه‏السلام قرار داشت، گزارش‏های متفاوتی وجود دارد. برخی مورخان بیعت آن حضرت را پس از گذشت شش ماه، یعنی اندکی پس از شهادت فاطمه«علیهاالسلام» می‏دانند، اما برخی دیگر معتقدند که آن حضرت در همان روز اول تن به بیعت با ابوبکر داد، و برخی دیگر، اصل بیعت آن حضرت را نمی‏پذیرند. در این نوشتار تلاش بر آن است تا درباره زمان و علت بیعت امیرالمؤنین علی علیه‏السلام با خلیفه اول، تحقیق و بررسی شود. و نیز تبیین شود که اگر آن حضرت تن به بیعت دادند در چه شرایطی و بر اساس چه اهدافی بوده است.

سابقه تاریخی بیعت در اسلام

سابقه بیعت به عنوان پیمانی طرفینی در میان مردم عرب به پیش از اسلام بازمی‏گردد. پیش از اسلام، رسم بیعت برای پذیرش مهتری رئیس قبیله یا انتصاب فردی به منصبی مهم، متداول بود. در آیین اسلام، این رسم پذیرفته شد و پیامبراعظم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز از این رسم و عادت اجتماعی در موارد متعدد بهره برد.

در اسلام، بیعت و پیمان وفاداری، به‏ویژه آن‏جا که با رهبر جامعه دینی صورت گیرد، اهمیت و ارزش ویژه‏ای دارد و پای‏بندی به آن، نشانه دین‏داری و نقض آن به شدت مذمت شده است. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در تبلیغ دین مبین اسلام برای هدایت انسان‏ها و به‏ویژه مردم جزیره‏العرب، پیمان‏ها و بیعت‏های مهمی، مانند پیمان عقبه اول، عقبه دوم، بیعت شجره و بیعت زنان مسلمان مکه پس از فتح این شهر، صورت داد که پایه‏های اقتدار اسلام بر محور آن شکل گرفت.

عناصر بیعت

بیعت در اسلام بر پایه ارکانی استوار است که با تحقق آن‏ها حق و تکلیف بیعت کننده و بیعت شونده مشروعیت پیدا می‏کند و در غیر این صورت، مشروعیتی ندارد. عناصر اصلی پیمان و بیعت را چنین شمرده‏اند:

الف ـ افراد اجتماع اسلامی چه به‏طور رسمی و چه از روی نیت پاک و صمیمی با رهبر و زمام‏دار خود پیمان می‏بندند؛

ب ـ رهبر در اسلام بایستی تمام شرایط رهبری در جامعه اسلامی را داشته باشد؛

ج ـ با بروز انحراف در رهبر، این پیمان مقدس خودبه‏خود منحل و نابود می‏گردد؛

د ـ آزادی کامل در منعقد ساختن این پیمان مقدس.1

رسم بیعت پس از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز برقرار ماند. اما ویژگی این بیعت‏ها، به جز بیعت‏های صورت گرفته با امام علی علیه‏السلامو امام حسن مجتبی علیه‏السلام، بر آن بود که معمولاً فردی را بدون مشورت عامه مردم و با نادیده گرفتن وصیت و ابلاغ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آلهبه عنوان خلیفه و حاکم اسلامی برمی‏گزیدند و از مردم برای او به صورت جبر یا اختیار بیعت گرفته می‏شد. نقطه آغازین این تحول، ماجرای سقیفه بود. طبق گفته منابع تاریخی، در روز رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ابتدا عده‏ای، از جمله عمر بن خطاب، ابوعبیده جراح و برخی از سران انصار، با برنامه‏ای از پیش طراحی شده در محلی به نام سقیفه بنی‏ساعده بدون حضور نزدیکان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از جمله علی بن ابی طالب و عباس جمع شده و با ابوبکر بیعت کرده، و در روزهای بعد به صورت عمومی برای وی از مردم بیعت گرفتند، اگرچه برخی با اکراه خلافت او را پذیرفتند.

اکنون با توجه به معنا و مفهوم بیعت، به موضوع چگونگی جریان بیعت‏گیری از بنی‏هاشم و علی علیه‏السلام، زمان و علت آن پرداخته می‏شود، زیرا نتیجه هرچه باشد، چه اجبار و چه اختیار، بار معنایی خود را دارد. اگر اجباری در کار بوده پس در حقیقت، بیعتی شکل نگرفته و اگر بیعتی اختیاری صورت گرفته زمانی نافذ است که به سبب مصلحت‏اندیشی نباشد و شخص بیعت کننده در همه احوال، بیعت شونده را به رسمیت بشناسد.

جریان بیعت امام علی علیه‏السلام با ابوبکر

با تثبیت حکومت ابوبکر در روز سقیفه، یعنی همان روزی که پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وفات کرد،2 بیعت‏گیری از مردم و مخالفان قدرت وی به شدت دنبال شد. به عبارت دیگر، پس از خاتمه بیعت در روز سقیفه، آنان از آن محل خارج شدند و در کوچه‏ها به راه افتاده و به هر کس می‏رسیدند دست او را گرفته، به دست ابوبکر می‏مالیدند، چه آن شخص به این کار تمایلی داشت یا نه، چنان‏که در خصوص بیعت سعد بن عباده آمده است:

سعد بن عباده گفت من با شما بیعت نخواهم کرد تا نزد خدای خود بروم. عمر گفت: ما او را آزاد نمی‏گذاریم تا بیعت کند.3

علاوه بر این اعمال زور و فشار از سوی اهل سقیفه در بیعت‏گیری که نمودی عینی داشت، دیگران نیز با طراحی عمر به تثبیت خلافت ابوبکر کمک کردند، به گونه‏ای که طبری نقل می‏کند:

طایفه اسلم به جماعت بیامدند و با ابوبکر بیعت کردند. عمر گوید: وقتی اسلمیان را دیدم به پیروزی اطمینان یافتم.4

شیخ مفید به نقل از ابومخنف گزارش کرده است که عمر علاوه بر تلاش خود، طایفه‏ای را نیز تحریک کرد که از مردم به زور بیعت بگیرند:

فاخرجوا الی الناس واحشروهم لیبایعوا، فمن امتنع فاضربوا رأسه وجبینه...؛5 مردم را برای بیعت با خلیفه جمع کنید، و هر کسی که امتناع ورزید بر سر و پیشانی او بکوبید... .

ابن‏اثیر نیز در این باره چنین گزارش کرده است:

اگرچه عمر با ابوبکر بیعت کرد و مردم (مهاجرین) از او پیروی کردند، ولی انصار یا بعضی از انصار گفتند: ما جز علی علیه‏السلامکسی را نمی‏پذیریم و جز با علی علیه‏السلام بیعت نمی‏کنیم. بنی‏هاشم و زبیر و طلحه از بیعت با ابی‏بکر تخلف و خودداری نمودند.6

روز بعد، بیعت عمومی در مسجد تجدید شد.7 به گزارش یعقوبی و برخی مورخان، در جریان بعیت گرفتن از مردم عده‏ای از مهاجران و انصار از بیعت با ابوبکر سر باز زده و به علی بن ابی‏طالب پیوستند. آن‏ها عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبیر بن عوام بن عاص، خالد بن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار بن یاسر، براء بن عازب و ابی بن کعب بودند.8

بنی‏هاشم و مخالفان دستگاه خلافت، از لحاظ اعتقادی بر آن بودند که خلافت، حق علی بن ابی طالب است، زیرا او علاوه بر آن‏که پسر عموی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، شوهر دخترش فاطمه زهرا«علیهاالسلام» و اولین جوانی بود که اسلام آورد و بر اساس روی‏داد تاریخی غدیر و بر پایه نص الهی از سوی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ولایت و امامت و خلافت بر مردم حق اوست. از این رو، بنی‏هاشم و علی علیه‏السلامبه‏رغم بیعت مردم با ابوبکر در سقیفه بنی‏ساعده، با او بیعت نکردند.9

بیعت نکردن امام علی علیه‏السلام برای دستگاه خلافت سنگین و غیر قابل تحمل بود، از این رو تصمیم گرفتند که از علی علیه‏السلام و بنی‏هاشم و افراد دیگری که بیعت نکرده بودند، بیعت اجباری بگیرند. یعقوبی در این باره می‏نویسد:

ابوبکر و عمر که خبر یافته بودند گروه بنی‏هاشم با علی بن ابی‏طالب در خانه فاطمه دختر پیامبر خدا فراهم گشته‏اند، پس آنان با گروهی به عنوان مخالفت با این اقدام، به خانه هجوم آورند تا از علی علیه‏السلام و مخالفان خلافت ابوبکر بیعت بگیرند، به همین علت بود که عمر آن‏ها را برای بیعت ـ به سوی مسجد ـ کشید.10

ابن‏قتیبه نیز در گزارش خود آورده است:

عمر که شعله‏ای از آتش در دست داشت، تهدید به آتش زدن خانه کرد.11

یعقوبی در ادامه جریان سقیفه چنین می‏نویسد:

علی علیه‏السلام بیرون آمد و زبیر شمشیری حمایل داشت. پس عمر با او برخورد و با وی درگیر شد و او را بر زمین زد و شمشیرش را شکست و به خانه ریختند، پس فاطمه«علیهاالسلام» بیرون آمد و گفت: به خدا قسم باید بیرون روید وگرنه مویم را برهنه سازم و نزد خدا ناله و زاری کنم.12

سپس زبیر و علی علیه‏السلام و دیگر افرادی را که از بنی‏هاشم در آن‏جا گرد آمده بودند، به همراه خود بردند و علی علیه‏السلام می‏گفت: «انا عبدالله و اخو رسول‏الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله؛ منم بنده خدا و برادر رسول خدا». آن‏ها را نزد ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن. علی علیه‏السلامفرمود:

من از شما به خلافت سزاوارترم، من با شما بیعت نخواهم کرد و شما سزاوارترید که با من بیعت کنید، شما خلافت را از انصار گرفتید، و با قرابت و نزدیکی با رسول خدا بر آن‏ها احتجاج کردید و به آن‏ها گفتید: چون ما به پیامبر نزدیک‏تریم و از اقربای او هستیم به خلافت سزاوارتر از شما هستیم، و آن‏ها نیز روی همین پایه و اساس، پیشوایی و امامت را به شما دادند. من نیز با همان امتیاز و خصوصیت که شما بر انصار احتجاج کرده‏اید با شما احتجاج می‏کنم (یعنی همان قرابت و نزدیکی با رسول خدا) پس اگر از خدا می‏ترسید با ما از در انصاف درآیید و همان را که انصار برای شما پذیرفتند شما نیز برای ما بپذیرید، وگرنه دانسته به ستم و ظلم دست زده‏اید.13

ابن‏قتیبه می‏نویسد:

علی علیه‏السلام فرمود: ای عمر شیری را بدوش که نصف آن از آنِ تو باشد، امروز تو کار او را محکم کن که فردا وی آن را به تو بازگرداند! نه به خدا سوگند سخنت را نمی‏پذیرم و با او بیعت نخواهم کرد. ابوبکر گفت: اگر بیعت نمی‏کنی تو را مجبور نمی‏کنم. ابوعبیده گفت: ای اباالحسن تو اکنون جوانی و این‏ها سالمندان قوم تو و قریش هستند و تجربه و کارآزمودگی که آن‏ها دارند تو نداری، و ابوبکر از تو برای این کار نیرومندتر و تحملش بیشتر است، تو اینک آن را بدو واگذار کن و رضایت بده و اگر زنده ماندی تو بر این کار شایسته هستی و از نظر فضیلت و قرابت و سابقه و جهاد سزاوار خلافت هستی.

علی علیه‏السلام در ادامه فرمودند:

ای مهاجران! خدای را در نظر داشته باشید و حق حاکمیت محمد را از خانه و بیت او به خانه و بیت خود منتقل نکنید و خاندان او را از حق و مقام او در مردم دور نسازید. ای گروه مهاجران به خدا سوگند که ما خاندان، به خلافت از شما شایسته‏تریم و آیا قاری کتاب خدا و فقیه در دین خدا و آگاه به سنت رسول خدا و کسی که بتواند این بار را به سرمنزل مقصود برساند در ما نیست، به خدا سوگند چنین کسی در ما هست، از هوای نفس پیروی نکنید که از حق دور خواهید شد. بشیر بن سعد گفت: اگر انصار این سخن را قبل از بیعت با ابوبکر از تو شنیده بودند هیچ کس با تو مخالفت نمی‏کرد، ولی چه می‏شود کرد که این‏ها بیعت کرده‏اند. امام علی علیه‏السلام و فاطمه«علیهاالسلام» برای احقاق حق خویش تلاش زیادی برای بازگرداندن امر خلافت از ابوبکر کردند، اما عملاً این تلاش ثمری نبخشید. علی علیه‏السلامکه چنان دید باید به خانه بازگردد، هم‏چنان سکوت کرد تا فاطمه«علیهاالسلام» از دنیا رفت.14

آن‏چه باید یادآور شد این است که رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در هیچ یک از بیعت‏های خود، حتی پس از فتح مکه و چیره شدن بر مشرکان، از کسی به زور و استیلا بیعت نگرفت. بنابراین، در تاریخ اسلام سقیفه، نخستین گردهمایی بود که با خشونت و پرخاش آغاز شد و برای ثباتش، به زور و ستیز از افراد بیعت گرفته شد.

اکنون با توجه به روشن شدن وضعیت سقیفه و تلاش قدرت حاکم در تحکیم جایگاه خود با بیعت ستاندن از امام علی علیه‏السلامبرای ابوبکر، باید روشن شود که آیا این تلاش به نتیجه رسید یا بدون نتیجه ماند؟ و اگر به نتیجه رسید زمان اصلی بیعت بنی‏هاشم با ابوبکر کی بود؟

برای روشن شدن جواب این مسئله مهم، اقوال مختلف مورخان شیعه و سنی در این باره نقل می‏شود تا بتوان تحلیلی بر اساس نتیجه به دست آمده ارائه داد.

زمان پذیرش بیعت از سوی علی علیه‏السلام

تاریخ‏نویسان پس از ذکر گزارش اتفاقات سقیفه، ماجرای تحت فشار قرار دادن بنی‏هاشم و علی علیه‏السلام را از سوی ابوبکر و عمر برای پذیرش بیعت، به چند صورت نقل کرده‏اند:

1. بعد از هجوم به خانه فاطمه«علیهاالسلام»، همگی بیعت کردند مگر علی بن ابی طالب علیه‏السلام، چنان‏که ابن‏قتیبه می‏نویسد:

آنانی که در خانه علی علیه‏السلام بودند همگی بیرون آمدند و بیعت کردند، مگر علی علیه‏السلام.15

2. هیچ کدام از بنی‏هاشم تا بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام» بیعت نکردند. ابن‏اثیر به نقل از زهری آورده است که علی و بنی‏هاشم و زبیر شش ماه ماندند و با ابوبکر بیعت نکردند تا فاطمه ـ رضی الله عنها ـ وفات یافت، آن‏گاه بیعت کردند.16

3. علی علیه‏السلام در همان روز، با اجبار و اکراه بیعت کرد. محمد بن جریر طبری در این باره چنین می‏نویسد:

عمر سوی علی علیه‏السلام و زبیر رفت و آن‏ها را به ناخواه بیاورد و گفت: یا به دلخواه بیعت کنید و یا به اجبار بیعت می‏کنید. و آن‏ها بیعت کردند.17

4. امیرالمؤنین علی علیه‏السلام هیچ‏گاه بیعت نکرد، چنان‏که شیخ مفید می‏نویسد:

نظر محققان شیعه و عقیده حق این است که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه‏السلام هرگز با ابوبکر بیعت نکرد.18

5. گزارش دیگر در خصوص چگونگی بیعت توسط ابن‏اثیر چنین نقل شده است: گفته شده که چون علی علیه‏السلام خبر بیعت ابوبکر را شنید از خانه بدون رداء (عبا) یا ازار (عمامه یا روپوش) با شتاب خارج شد و با ابوبکر بیعت نمود. سپس روپوش خود را خواست و پوشید.

این روایت آن‏قدر ضعیف و سخیف است که کمتر مورخی آن را گزارش کرده، حتی بسیاری از مورخان سنی نیز آن را نپذیرفته‏اند و در مقابل آن موضع‏گیری هم می‏کنند، چنان‏که خود ابن‏اثیر نیز این گزارش را نپذیرفته و این‏چنین به آن پاسخ می‏دهد:

این روایت درست و صحیح نیست، بلکه روایت صحیح این است که امیرالمؤنین19 ـ علی ـ بیعت نکرد مگر بعد از شش ماه ـ از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ـ .20

با توجه به طرح دیدگاه‏های متفاوت درباره زمان بیعت علی علیه‏السلام، مشخص شد که نظریه تعجیل امام علی علیه‏السلام برای بیعت، طرف‏داری ندارد. بنابراین، آن‏چه باقی می‏ماند به‏طور کلی به دو دسته تقسیم می‏شود:

1. بیشتر اقوال مبنی بر این است که بیعت امام علی علیه‏السلام با ابوبکر تحقق یافته، اما زمان آن از منظر برخی مورخان بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام» و حدودا شش ماه بعد از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بوده است.

2. نظریه دیگر که مربوط به شیخ مفید است بر اصل عدم پذیرش بیعت از سوی آن حضرت تأکید دارد.

اکنون برای روشن شدن حقیقت امر، اقوال مورخان مشهور شیعه و سنی بررسی می‏شود تا بتوان از مجموع گزارش‏ها جمع‏بندی ارائه کرد.

الف) مورخان اهل تسنن

1. ابن‏قتیبه دینوری چنین نقل می‏کند:

ابوبکر بار دیگر عمر، قنفذ و تنی دیگر را فرستاد و به آن‏ها دستور داد تا علی علیه‏السلام را نزد وی ببرند. به علی علیه‏السلام گفتند: بیعت کن. علی علیه‏السلام فرمود: اگر بیعت نکنم چه می‏کنید؟ در پاسخ وی گفتند: در این صورت، سوگند به خدا گردن تو را خواهیم زد. علی علیه‏السلامگفت: در این صورت، بنده خدا و برادر رسول خدا را می‏کشید. عمر پاسخ داد: بنده خدا را آری، ولی برادر رسول خدا را هرگز. ابوبکر گفت: تا زمانی که فاطمه در کنار اوست او را مجبور بر این کار نمی‏کنم. علی علیه‏السلام تا زمانی که فاطمه زنده بود با ابوبکر بیعت نکرد. فاطمه«علیهاالسلام» پس از پدرش رسول خدا فقط 75 شب زنده بود.21

دینوری در ادامه می‏افزاید:

گویند وقتی فاطمه«علیهاالسلام» وفات کرد، علی علیه‏السلام در پی ابوبکر فرستاد تا نزد وی آید. ابوبکر آمد، بنی‏هاشم نیز نزد علی بودند. ابوبکر آمده و آن‏ها با وی در مسجد بیعت کردند.

2. مسعودی می‏نویسد:

هیچ کس از بنی‏هاشم با ابوبکر بیعت نکرد تا فاطمه ـ رضی اللّه‏ عنها ـ وفات یافت. درباره بیعت علی ابن ابی طالب علیه‏السلام با ابوبکر اختلاف است. بعضی می‏گویند بعد از ده روز پس از وفات فاطمه«علیهاالسلام»، یعنی هفتاد و چند روز پس از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آلهبیعت کرد، و بعضی سه ماه گفته‏اند و بعضی شش ماه، و جز این نیز گفته‏اند.22

3. محمد بن جریر طبری نیز چنین گزارش می‏دهد:

عمر سوی علی علیه‏السلام و زبیر رفت و آن‏ها را به ناخواه آورد و گفت: یا به دلخواه بیعت کنید و یا به اجبار بیعت می‏کنید، و آن‏ها بیعت کردند.23

گزارش طبری از جریان سقیفه، چند نکته دارد: نخست، آن‏که تنها این نقل، تسریع در بیعت گرفتن در جریان سقیفه را می‏رساند. دوم، این اتفاق در هر زمانی افتاده باشد، عامل زور و فشار باعث پذیرش این بیعت از سوی علی علیه‏السلام بوده است. بنابراین، بدیهی است با توجه به رکن اصلی بیعت که اختیار است این نوع بیعت‏ها نه اعتبار و حجیت شرعی برای بیعت کننده دارد و نه برای بیعت شونده جایگاه مشروعی دارد.

4. مقدسی در کتاب البدء و التاریخ می‏نویسد:

علی مدت شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد. فاطمه«علیهاالسلام» صد روز پس از پیامبر درگذشت. و بعضی سه ماه گفته‏اند. علی علیه‏السلامتا فاطمه«علیهاالسلام» را به خاک نسپرد با ابوبکر بیعت نکرد.24

5. ابن‏سعد در الطبقات الکبری درباره زمان وفات فاطمه«علیهاالسلام» برای روشن شدن زمان بیعت امام علی علیه‏السلاممی‏نویسد:

...پس ابوبکر سرپیچید از این‏که اموال ـ فدک ـ چیزی به فاطمه«علیهاالسلام» دهد. و فاطمه بر او خشم گرفت و نیز تا مرگ خود با او سخن نگفت. و فاطمه پس از پدرش تنها شش ماه زنده بود.25

6. بخاری در کتاب صحیح بخاری و مسلم در صحیح مسلم به مناسبت مسئله بیعت، درباره زمان بیعت علی بن ابی طالب علیه‏السلاممی‏نویسند:

...فاطمه«علیهاالسلام» با ابوبکر ـ در اعتراض به وی ـ سخن نمی‏گفت تا آن‏که از دنیا رفت. وی بعد از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شش ماه زندگی کرد... و تا زمانی که فاطمه«علیهاالسلام» زنده بود مردم به علی علیه‏السلام توجه داشتند، اما تمایل مردم به وی بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام»کم شد. پس متمایل به کنار آمدن با ابوبکر و بیعت با او شد. اما علی علیه‏السلام در طول مدت آن شش ماه هرگز بیعت نکرد... .26

7. بلاذری می‏گوید:

...علی با ابوبکر بیعت نکرد تا این‏که فاطمه«علیهاالسلام» شش ماه بعد از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از دنیا رفت، وی در ادامه می‏افزاید، زمانی که جنگ با مرتدین آغاز شد عثمان نزد امام علی علیه‏السلام آمد و گفت: تا وقتی که تو بیعت نکنی کسی به جنگ این افراد نخواهد رفت. عثمان پیوسته با وی سخن گفت تا این‏که وی را نزد ابوبکر برد و علی با او بیعت کرد و مسلمانان خشنود شده برای جنگ با مرتدین کمر همت بستند.27

ب) مورخان شیعه

1. یعقوبی می‏گوید:

پس بیرون رفتند و هر که در خانه بود رفت و چند روزی ماندند سپس یکی پس از دیگری بیعت می‏کردند لیکن علی جز پس از شش ماه و به قولی چهل روز بیعت نکرد.28

2. ابراهیم ثقفی کوفی اصفهانی در الغارات در شرح ماجرای بیعت علی علیه‏السلام و بنی‏هاشم چنین می‏نویسد:

... ناگهان مشاهده کردم که مردم به طرف ابوبکر رفته‏اند و شتابان با او بیعت کردند، من از بیعت خودداری کردم چون خود را از همگان به مقام ـ جانشینی ـ رسول خدا شایسته‏تر می‏دانستم. من مدتی صبر کردم تا آن‏گاه مشاهده نمودم گروهی از اسلام برگشتند و از دین اسلام دست برداشتند. در این هنگام برای حفظ اسلام من با خود به مصلحت اسلام فکر کردم و دیدم مسئله مهم‏تر از خلافت پیش آمده و خلافت در این‏جا چندان اهمیتی ندارد.29

3. شیخ مفید درباره بیعت امام علی علیه‏السلام می‏نویسد:

اتفاق نظر همه ـ دانشمندان ـ این است که بیعت امیرالمؤنین علیه‏السلام با ابوبکر به تأخیر افتاد (یعنی در روز سقیفه این اتفاق نیفتاد) برخی کمترین زمان بیعت ایشان را سه روز [پس از ماجرای سقیفه] مطرح کرده‏اند. عده‏ای می‏گویند: بیعت علی علیه‏السلام بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام»بود. برخی نیز می‏گویند: چهل روز بعد بیعت کرد. و گروهی دیگر می‏گویند: شش ماه طول کشید.

نظر محققان شیعه و عقیده حق این است که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه‏السلامهرگز با ابوبکر بیعت نکرد. آن‏ها اتفاق نظر دارند که بیعت علی علیه‏السلام با ابوبکر از همان روز سقیفه به تأخیر افتاد، سپس در خصوص بیعت ایشان بعد از این زمان، اختلاف کرده‏اند. از جمله چیزهایی که دلیل بر عدم بیعت علی علیه‏السلام است این‏که:

الف ـ این‏که به بیعت عجله نکرده است امری مقبول است و عین هدایت، و عجله در بیعت عین ضلالت.

ب ـ تأخیر گمراهی و ترک بیعت، هدایت است.

ج ـ تأخیر و ترک بیعت هر دو صواب است.

د ـ وگرنه تأخیر بیعت و ترک آن خطا است.

پس اگر تأخیر در بیعت، گمراهی و باطل باشد، هر آینه علی علیه‏السلام باید بعد از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به خاطر ترک امر حقی، گمراه شده باشد، حال آن‏که امت اجماع دارند بر این‏که بعد از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هرگز امر ضلالی از علی علیه‏السلام صادر نشده است (یعنی هیچ کس نگفته است که علی گمراه شده است)... پس به سبب آن‏چه ما بیان کردیم ثابت شد که امیرالمؤنین علیه‏السلام با ابوبکر بیعت نکرده است.30

اختلاف و تشتت اقوال در این زمینه به گونه‏ای است که شیخ مفید نیز آن‏ها را مطرح کرده است، از این رو به سختی می‏توان در این باره اظهار نظر کرد و یک نظریه را پذیرفت. بنابراین، به نظر می‏رسد شیخ مفید به عنوان متکلم و فقیه برجسته شیعه ممکن نیست که بدون دلیل و مدرک سخنی را نقل کند و از آن دفاع کند، اما این امکان نیز وجود دارد که گوشه‏ای از نکات تلخ تاریخی برای ایشان از حیث کلامی قابل توجیه نبوده و آن را نپذیرفته باشند. پس ممکن است با توجه به معنا و مفهوم بیعت و انشایی نبودن آن، یعنی الزام شرعی در عمل به آن، اکراه امام علیه‏السلام به بیعت و دیدگاه کلامی شیعه، به‏ویژه شیخ مفید درباره عصمت ائمه علیهم‏السلام وی قائل به عدم بیعت علی علیه‏السلام با ابوبکر شده باشد. به عبارت دیگر، شیخ مفید درباره بیعت امام علی علیه‏السلام با توجه به استدلال عقلی و مبنای کلامی خود به بحث پرداخته و به عدم بیعت علی علیه‏السلام با ابوبکر استدلال می‏کند. چنان‏که در کتاب الجمل می‏نویسد:

اکراه بر بیعت، دلیل بر فساد آن است با این‏که این روایت ـ بیعت علی با ابوبکر ـ در نهایت ضعف قرار دارد.31

توجیه دیگر این‏که بگوییم امام علی علیه‏السلام برای نجات اسلام و پایمال نشدن زحمات پیامبر به نوعی با ابوبکر به مصالحه پرداخته است که در این صورت، معنای آن، بیعت اصطلاحی نیست، زیرا این سخن با مبانی کلامی و اعتقادی شیعه سازگارتر است.

4. سیدحسین‏محمد جعفری در تشیع در مسیر تاریخ بعد از ذکر روایات مختلف درباره زمان و چگونگی بیعت می‏گوید:

ولی بنا به متعارف‏ترین روایات نقل شده که می‏باید به جهت مدرک تاریخی جامع و شرایط محیطی به عنوان روایاتی موثق پذیرفته شوند، علی علیه‏السلام تا هنگام مرگ فاطمه«علیهاالسلام»، یعنی شش ماه بعد، خود را کنار کشید.32

5. سیدجعفر شهیدی نیز از میان معاصران چنین می‏نویسد:

جز سعد، علی علیه‏السلام و بنی‏هاشم و چند تن دیگر از صحابه نیز تا مدتی، از بیعت با ابوبکر سر باز زدند. بعضی مورخان نوشته‏اند علی علیه‏السلام در مدت شش ماه که فاطمه پس از محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله زنده بود با ابوبکر بیعت نکرد، ولی این اظهار نظر دور می‏نماید، چه خیرخواهی علی علیه‏السلام برای امت و بیمی که از تفرقه مسلمانان داشت مانع از تأخیر می‏گردید. از این گذشته، سران قوم که می‏خواستند پایه حکومت را هرچه زودتر استوار کنند مسلما این مدت دراز، او را به حال خود نمی‏گذاشتند.33

جمع‏بندی

از جمع‏بندی مجموع اقوال مورخان چنین به نظر می‏رسد که با تثبیت حکومت ابوبکر، بیعت‏گیری از مخالفان به شدت دنبال شد و در این راه از عامل فشار نیز بهره بردند. البته امام علی علیه‏السلام تا مدتی با خلیفه بیعت نکرد، چنان‏که آن حضرت در خصوص نپذیرفتن بیعت ابوبکر در سقیفه تا سپری شدن مدت زمانی، می‏فرمایند:

به خدا سوگند، هرگز در خاطرم نمی‏گذشت که عرب پس از رحلت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آلهخلافت را از اهل‏بیت او به دیگری واگذارد یا مرا پس از او از جانشینی‏اش بازدارد و مرا به رنج نیفکند جز شتافتن مردم به سوی فلان و بیعت کردن با او. من چندی از بیعت دست بازداشتم تا آن‏که دیدم گروهی از مردم از اسلام برمی‏گردند و می‏خواهند دین محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را از بن برافکنند، ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری ندهم در دین، رخنه‏ای یا ویرانی خواهم دید که برای من مصیبت‏بارتر از فوت شدن حکومت کردن بر شما بود.34

ابن ابی الحدید نیز در تفسیر و شرح این جمله امیرالمؤنین در نهج‏البلاغه که فرمود: «فأمسکت یدی» می‏گوید:

منظور از این جمله، یعنی از بیعت با او (ابوبکر) خودداری کردم تا آن‏که دیدم مردم از دنیا برمی‏گردند؛ یعنی اهل رده... و این تلاش علی علیه‏السلام از باب دفع ضرر از دین بوده است و این کار واجب است، چه برای مردم امامی باشد چه نباشد.35

تنها اختلاف باقی مانده در گزارش برخی مورخان، اختلاف در زمان دقیق بیعت است. چنان‏که گذشت بیشتر مورخان اهل تسنن، شش ماه بعد از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را تأیید می‏کنند و معتقدند بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام» بیعت صورت گرفته است. طبق این قول، فاطمه«علیهاالسلام» بعد از درگذشت پیامبر شش ماه حیات داشته است. اما برخی اقوال زمان بیعت را کمتر از شش ماه می‏دانند که در این گزارش‏ها نیز بیعت بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام» مطرح شده است.

این تشتت آرا در زمینه زمان دقیق بیعت، مانع اظهار نظر قطعی می‏شود، چراکه درباره زمان وفات فاطمه«علیهاالسلام» اقوال دیگری نیز مطرح است، چنان‏که طبق گزارش ابن‏قتیبه دینوری که تا حدودی موافق با یک دیدگاه شیعه نیز می‏باشد، زمان وفات فاطمه«علیهاالسلام» 75 روز پس از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آلهمی‏باشد و طبق گزارش دیگری از سوی شیعیان، شهادت آن حضرت پس از 95 روز است.

بنابراین، اگر قبول کنیم که بیعت بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام» صورت گرفته است، طبق دیدگاه شیعه، علی علیه‏السلام حدود سه ماه و نیم از بیعت خودداری کرده است؛ یعنی تا زمانی که فاطمه«علیهاالسلام» زنده بود بیعتی از سوی امام علی علیه‏السلام با ابوبکر صورت نگرفت. لذا این دیدگاه با قول برخی از مورخان سنی که بیعت علی بن ابی طالب علیه‏السلام را پس از فوت فاطمه«علیهاالسلام» می‏دانند سازگارتر است. اما طبق گزارش برخی دیگر از مورخان سنی، بیعت پس از گذشت شش ماه از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آلهانجام شده است. این دیدگاه پذیرفته نیست، زیرا با مدت زمان وفات فاطمه«علیهاالسلام»در دیدگاه شیعه مخالف است. نیز با توجه به شرح ماجرای سقیفه و اقوال مورخان که بیان شد، و بر اساس شدت عجله حاکمیت در تثبیت جایگاه خود و خفه کردن صدای مخالف و تهدید علی علیه‏السلام، به نظر می‏رسد آنان در پی بهترین فرصت برای گرفتن بیعت از ایشان بودند. از این رو، بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام»؛ یعنی پس از گذشت سه ماه و نیم از وفات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، یعنی هم‏زمان با اوج‏گیری حرکت جنگ‏های رده و مبارزه با مرتدان، از امام علی علیه‏السلامبیعت گرفته شد؛ بیعتی که بر اساس مصلحت بوده و در واقع نوعی مصالحه برای دفع ضرر بود، لذا از نظر اعتقادی بیعت اصطلاحی به حساب نمی‏آید.

با توجه به آن‏چه گفته شد به نظر می‏رسد که نظریه جناب استاد شهیدی با مدعای این تحقیق هم‏خوانی داشته باشد، چنان‏که ایشان می‏نویسند:

چه خیرخواهی علی علیه‏السلام برای امت و بیمی که از تفرقه مسلمانان داشت مانع از تأخیر می‏گردید. از این گذشته سران قوم که می‏خواستند پایه حکومت را هرچه زودتر استوار کنند مسلما این مدت دراز، او را به حال خود نمی‏گذاشتند.36

معاویة بن ابی سفیان نیز که بی‏انصاف‏تر از او در تاریخ کمتر شناخته شده است، در نامه‏ای به امام علی علیه‏السلام در بیان شدت جریان سقیفه می‏نویسد:

دستگاه خلافت، تو را همانند شتر سرکشی که به بند شده باشد، کشان‏کشان برای بیعت سوق داد.37

امام علی علیه‏السلام در پاسخ معاویه می‏فرماید:

«به خدا سوگند، خواستی مرا نکوهش کنی ولی ستودی».[38]

اکنون پس از روشن شدن حدود زمانی بیعت، باید به این نکته اساسی پاسخ داد که چه انگیزه‏ای باعث شد تا امام علی علیه‏السلامتن به پذیرش بیعت با ابوبکر بدهد؟

علت پذیرش بیعت از سوی امام علی علیه‏السلام

پس از روشن شدن این نکته که بیعت علی علیه‏السلام بعد از وفات فاطمه«علیهاالسلام» اتفاق افتاده است باید دید که چه عواملی سبب پذیریش این بیعت از سوی آن حضرت شد. بررسی سخنان مورخان حکایت از این دارد که دستگاه حاکم تلاش داشت جایگاه نامشروع خود را مشروعیت بخشد و برای این کار از اعمال فشار بر بنی‏هاشم بهره برد. لذا اینان در پی فرصت بودند تا این کار را عملی کنند. از جهتی نیز علی علیه‏السلامکسی نبود که بدون دلیل به بیعت با خلافت غاصبان حقش تن دهد. از این رو باید هدف و مصلحتی مهم وجود داشته باشد تا ایشان به این مصالحه و بیعت اکراهی تن داده باشد.

امیرالمؤنین علی علیه‏السلام درباره جریان سقیفه و غصب حق اهل‏بیت علیهم‏السلام، و چگونگی رفتار خود چنین می‏فرمایند:

هان به خدا سوگند ابن ابی قحافه جامه خلافت پوشید و نیک می‏دانست خلافت جز مرا نشاید که آسیاسنگ، تنها گرد استوانه به گردش درآید. آری من آن بلندقله‏ام که امواج معارف، سیل‏آسا از دامنه‏هایش سرازیر باشد و هیچ پروازگر آسمان‏سایی را یارای تسخیر بلندی آن نباشد. پس میان خود و مقام خلافت پرده‏ای آویختم و از همه چیز کناره گزیدم و به چاره‏جویی نشستم که: آیا با شانه‏هایی بی‏نصیب مانده از دست، یورش برم یا چنان ظلماتی را تاب آرم که در آن پیر، فرسوده و کودک، پیر شود، و مؤن تا دیدار پروردگارش دست و پا زند. پس خردمندانه‏تر آن دیدم که با خاری در چشم و استخوانی در گلو، صبر پیشه کنم، و کردم در حالی که به یغما رفتن میراثم را به تماشا نشسته بودم.39 به کار خود درنگریستم، دیدم پیش از آن‏که بیعت کنم می‏بایست از فرمان رسول‏الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اطاعت کنم که مرا به مدارا خوانده بود. آری، در آن هنگام، عهد و پیمان دیگری به گردن من بود.40

واقعیت این است که اگر به خاطر اسلام و مسلمانان نبود و میان امت اختلاف نمی‏افتاد آن جناب حتی به اندازه یک نیم‏روز، حکومت غاصب خلفا را تحمل نمی‏کرد، زیرا بارها به غصب حقش از سوی خلفا اشاره می‏فرمود و از آن دفاع می‏کرد، چنان‏که در همان روز اول جریان سقیفه از اولویت خود به خلافت سخن به میان آورد.

غائله ارتداد و همگام با آن، ظهور پیامبران دروغین، حکومت نوپای اسلامی را با بحرانی دیگر روبه‏رو ساخت، چراکه داخل مدینه نیز مخالفت‏های انصار و جمع زیادی از مهاجران، خلیفه اول را در تنگنای سیاسی قرار داده بود.

امام علی علیه‏السلام نیز تا مدت‏ها از بیعت با ابوبکر امتناع ورزید و مخالفت خود را اعلام کرد، اما وقتی مسئله ارتداد رخ داد و حکومت اسلامی با خطر روبه‏رو شد، علی علیه‏السلام از حق خویش گذشت و برای هدف والاتری بیعت با خلیفه را پذیرفت،41 زیرا در صورت عدم پذیرش بیعت از سوی امام علی علیه‏السلام ممکن بود بسیاری، از جمله یاران باوفای وی از همراهی در جنگ خودداری کنند.

آن حضرت در خصوص علت بیعت خود با ابوبکر چنین می‏فرماید:

من چندی از بیعت دست بازداشتم، تا آن‏که دیدم گروهی از مردم از اسلام برمی‏گردند و می‏خواهند دین محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را از بن برافکنند. ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری ندهم در دین رخنه‏ای یا ویرانی خواهم دید که برای من مصیبت‏بارتر از فوت شدن حکومت کردن بر شما بود... در گیرودار آن حوادث از جای برخاستم تا باطل نیست و نابود شد و دین برجای خود آرام گرفت و استواری یافت.42

آری در این شرایط دشوار، نقش علی برای حکومت نوپای اسلام سرنوشت‏ساز بود. حاضر نبودن ایشان در صحنه سیاسی، به‏ویژه در ماجرای ارتداد، در حالی که اولین مسلمان، داماد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نزدیک‏ترین یاور او بود، می‏توانست ابهام‏آمیز باشد و دستگاه خلافت را زیر سؤل ببرد. دستگاه خلافت می‏دانست که در هر شرایطی به بیعت علی علیه‏السلام نیاز دارد، زیرا کسی تمایل به شرکت در جهاد ندارد و از طرف دیگر علی علیه‏السلام نیز خود را مقید به دفاع از اسلام می‏داند. لذا به همین سبب، عثمان نزد آن حضرت رفته و در گفت‏وگوی با ایشان اظهار می‏دارد که اگر بیعت نکنی، هیچ کس به جنگ با دشمن نمی‏رود. با اصرار فراوان عثمان، امام علی علیه‏السلام با ابوبکر بیعت کرد و مسلمانان خرسند شده، برای جنگ با مرتدان کمر همت بستند.43

اما امام علی علیه‏السلام برای این‏که نشان دهد حاکمیت موجود را نپذیرفته یا آن را مشروع نمی‏داند، علاوه بر عدم بیعت ابتدایی، هیچ مسئولیت حکومتی را نپذیرفت و علاوه بر تصحیح اشتباه خلفا همواره از سیاست نادرست آنان انتقاد می‏کرد.

نتیجه

بیعت‏گرفتن از علی علیه‏السلام با هجوم به خانه فاطمه«علیهاالسلام»صورت گرفت و کسانی که آن حضرت را در فشار قرار دادند ظاهرا به پیروزی خود امیدوار بودند، زیرا اگر علی علیه‏السلام قیام می‏کرد از آن‏جا که زمینه قیام فراهم نبود، اختلافی پردامنه میان مسلمانان به وجود می‏آمد، و اگر هم تسلیم می‏شد، گروه مخالف به آسانی به حکومت نامشروع خود دست می‏یافتند. اما زمان بیعت علی علیه‏السلام با توجه به شرایط موجود، بعد از شهادت حضرت زهرا«علیهاالسلام»، یعنی پس از سه ماه و نیم، با اعمال فشار دستگاه حاکم و مصلحت‏اندیشی امام علی علیه‏السلام به حفظ وحدت اسلامی، صورت گرفت؛ یعنی در زمانی که ابوبکر تمام تلاش خود را برای مقابله با جریان مرتدان به کار بسته بود، آن حضرت به منظور حمایت همگان از اسلام و شرکت مسلمانان در سپاه ابوبکر با او بیعت کرد.

فهرست منابع

1. نهج‏البلاغه، به کوشش سید رضی، ترجمه عبدالحمید آیتی، چاپ سوم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.

2. ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، چاپ دوم: تهران، نشر نی، 1379.

3. ابن‏اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران، مؤسه مطبوعاتی علمی، 1371.

4. ابن‏اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تحقیق غلام‏رضا طباطبایی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1372.

5. ابن‏سعد، محمدبن کاتب واقدی، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر فرهنگ و اندیشه، 1374.

6. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، المطبعة دار الفکر، 1401ق.

7. بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق محمد حمیداللّه‏، مصر، دار المعارف، 1959م.

8. ثقفی کوفی اصفهانی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق جلال‏الدین حسینی ارموی، تهران، انجمن ملی، 1353.

9. جعفریان، رسول، تاریخ تحول دولت و خلافت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1373.

10. ، تاریخ خلفا، چاپ اول: قم، انتشارات دلیل، 1380.

11. جعفری، محمدتقی، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.

12. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الاضواء، 1410ق.

13. شهیدی، سیدجعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، چاپ دوم: تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1363.

14. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، روائح التراث العربی.

15. ، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم: تهران، نشر اساطیر، 1375.

16. طوسی، تلخیص الشافی، تحقیق سیدحسین بحرالعلوم، چاپ سوم: قم، انتشارات عزیزی، 1394ق.

17. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، چاپ دوم: بیروت، مؤسة الوفاء، 1403ق.

18. محمدجعفری، سیدحسین، تشیع در مسیر تاریخ، چاپ دوازدهم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1384.

19. مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1374.

20. مطهر بن طاهرمقدسی، البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، چاپ اول: تهران، نشر آگه، 1374.

21. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الفصول المختاره، تحقیق سید میرعلی شریف، چاپ دوم: بیروت، دار مفید، 1414ق.

22. ، الجمل، مکتبة الداوری.

23. نویری، شهاب‏الدین احمد بن عبدالوهاب، نهایة الارب فی فنون الادب، قاهره، مطبعة دار الکتب المصریه، 1342ق.

24. نیشابوری، مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار الفکر، 1401ق.

25. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، چاپ نهم: تهران، نشر انتشارات علمی و فرهنگی، 1382.


1. محمدتقی جعفری، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 18ـ19.

2. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 1.

3. ابن‏اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 8، ص 21 و تاریخ طبری، ج 4، ص 1348.

4. همان منابع.

5. شیخ مفید، الجمل، ص 59.

6. ابن‏اثیر، همان، ص 13.

7. ابن‏اثیر، همان، ص 21 و ابن‏سعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 186.

8. یعقوبی، همان، ج 1، ص 527.

9. ابن‏اثیر، همان، ص 15 و مسعودی، مروج الذهب، ج 1، ص 657.

10. یعقوبی، همان، و نیز ر.ک: ابن‏اثیر، همان، ص 12 به بعد.

11. ابن‏قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 30: «وان ابابکر تفقد قوماً تخلفوا عن بیعته عند علی ـ کرم اللّه‏ وجهه ـ فبعث الیهم عمر، فجاء فناداهم وهم فی دار علی، فأبوا ان یخرجوا، فدعا بالحطب وقال: والذی نفس عمر بیده، لتخرجن او لأحرقنها علی من فیها...».

12. یعقوبی، همان، و نیز ر.ک: ابن‏قتیبه دینوری، همان، ص 27 ـ 33.

13. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 28، ص 184 و نیز ر.ک: ابن‏قتیبه دینوری، همان، ص 28.

14. دینوری، همان، ص 28 ـ 29.

15. دینوری، همان، ص 29 و نیز ر.ک: یعقوبی، همان، ص 527.

16. ابن‏اثیر، همان، ص 21 و نیز ر.ک: مسعودی، همان.

17. تاریخ طبری، ج 4، ص 1130.

18. شیخ مفید، الفصول المختاره، ص 40 و 56 به بعد.

19 نکته قابل توجه آن‏که ابن‏اثیر در این گزارش و دفاعیه، امام علی علیه‏السلام را با واژه امیرالمؤمنین مورد خطاب قرار داده است.

20. ابن‏اثیر، همان، ص 13.

21. دینوری، همان، ص 29 ـ30.

22. مسعودی، همان، ص 646 و 657.

23. تاریخ طبری، ج 4، ص 1330.

24. مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج 2، ص 764.

25. ابن‏سعد، همان، ج 2، ص 257.

26. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 5، ص 82 ـ 84 و مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 5، ص 153.

27. احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 586 ـ 587.

28. یعقوبی، همان، ج 1، ص 527.

29. ثقفی کوفی اصفهانی، الغارات، ج 1، ص 306: «فلما مضی لسبیله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تنازع المسلمون الأمر بعده، فواللّه‏ ما کان یلقی فی روعی، ولا یخطر علی بالی ان العرب تعدل هذا الأمر بعد محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عن أهل بیته ولا أنّهم منّحوه عنّی من بعده، فما راعنی إلاّ انثیال الناس علی ابی‏بکر واجفالهم الیه لیبایعوه، فامسکت یدی و رأیت أنّی أحق بمقام رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فی الناس ممّن تولّی الأمر من بعده فلبثت بذاک ما شاءاللّه‏ حتی رأیت راجعة من الناس رجعت عن الإسلام یدعون الی محق دین اللّه‏ وملّة محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وابراهیم علیه‏السلامفخشیت أنْ لم انصر الاسلام واهله أن أری فیه ثلماً وهدما یکون مصیبته أعظم علی من فوات ولایة أمورکم التی انّما هی متاع ایام قلائل، ثم یزول ما کان منها کما یزول السراب و کما یتقشع السحاب فمشیت عند ذلک الی ابی‏بکر فبایعته ونهضت فی تلک الأحداث حتی ذاغ الباطل وزهق وکانت کلمه‏اللّه‏ هی العلیا».

30. شیخ مفید، الفصول المختاره، ص 56 ـ59.

31. شیخ مفید، الجمل، ص 59.

32. سیدحسین‏محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص 68.

33. سیدجعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص 93.

34. نهج‏البلاغه، نامه 62، ص 763.

35. ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ص 146 ـ 147.

36. سیدجعفر شهیدی، همان.

37. نهج‏البلاغه، نامه 28، ص 651.

38. همان.

39. همان، خطبه 3، ص 45.

40. همان، خطبه 37.

41. رسول جعفریان، تاریخ تحول دولت و خلافت، ص 87.

42. نهج البلاغه، نامه 62، ص 763.

43. بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 587 و شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج 3، ص 77.